از پشت دیوارهای شهر
انگار صدای پا میاد
اواز خون در به در
انگار یه همصدا میخواد
ابر سیاه رفتنیه
خورشید دوباره در میاد
دوباره غنچه گل میده
از عاشقا خبر میده...
وطن پرنده پر در خون
وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه زندانی
وطن قصیده ویرانی
...
...
....
به امید روز ازادی

دوباره
دوباره میسازمت وطن
اگر جه با خشت جان خویش